وب نوشت لیلی مجتبایی

سلحشور و جنگاور در کلام ارد بزرگ

2:56 AM, Monday, July 7, 2008 .. 0 comments .. Link

جنگاور و سلحشور از دیدگاه ارد بزرگ

 

جنگاور و سلحشور کیست؟
منظور از این واژه های چیست؟
فکر می کنم بهترین تعبیری که تا کنون از این واژه ها شده است سخنان و آموزه های (( ارد بزرگ )) است .
او از درون و بطن جنگاور و سلحشور زایشی دوباره را نوید می دهد که می آید برای درمان دردها و نقصها...
شاید در ابتدا تصور شود جنگاور حاصل رستاخیز و انقلاب باشد اما در بطن آن آرامش و التیام متجلی است
با هم قسمتی از تعبیرهای ایشان را در این ارتباط مرور می کنیم :

    جنگاور دارای ریشه و بنی پاک است .
    جنگاور تنها یک راه می شناسد و آن راه بی پیچ و خم به سوی هدف کشیده شده است .
    جنگاور به هیچ چیز جز هدف نمی اندیشد .
    جنگاور بدنبال خواب و آسایش نیست ، هدف ! چشم و اندیشه او را پر کرده است .
    جنگاور پیش از آنکه در راه پای نهد اندیشه اش بسیار بزرگ و فربه گشته و آنگاه که اینگونه شد همواره شمشیرش در دست است نه در نیام .
    جنگاور به پشت سر و دو سوی راه نمی نگرد و درنگ هم نمی کند .
    جنگاور ، از روزی سلحشور است که به شناخت رسیده و هدف را یافته باشد در این روز دیگر برای رسیدن به هدف از همه چیز خود خواهد گذشت .
    جنگاور را هیچ چیز نمی تواند فریب دهد چون او تنها به برج انتهای راه چشم دوخته و هر که در میانه او و هدفش باشد را خواه ناخواه از پای در خواهد آورد .
    جنگاور چون هدف را می شناسد به نگهبانان و دزدان بین راه یک دم هم میدان نمی دهد .
    جنگاور در همه حال بسوی هدف پیش می رود ، چه در خواب و چه در بیداری ، فکر هدف ! یک آن از اندیشه اش دور نمی شود .
    جنگاور هیچ کس را زخمی نمی کند ضربات او باید سریع ، پیاپی و کشنده باشد او نباید مار زخمی در بین راه برجای گذارد چون پشت سر او نگهبانی نیست
    جنگاور را ، نه دُر شاهوار گول می زند و نه آدمی زیبا که با کرشمه او را به سوی آغوش خویش فرا می خواند .
    جنگاور جز جان خویش ، چیزی برای از دست دادن ندارد آن را هم پیشتر فراموش کرده است .
    جنگاور نه در پی رویاست ، هر چه می کند به هدف گره خورده است .
    جنگاور جوانی خویش را برای بدست آوردن هدف از دست خواهد داد این یک فرایند بی بازگشت است .
    جنگاور یکتاست ، شاید برای دگرگونی تاریخ همین یک تن کفایت کند .
    جنگاور ژاله ای چکیده از درد است و برای درمان می آید .
    جنگاور رجز خوانی نمی داند ... او هدف را می شناسد همین .
    جنگاور ، شمشیرش هیچ گاه دیده نمی شود شمشیر او نه دیدنی است و نه رویایی...شمشیر او با برج و باروهای شهر پیش رو هماهنگ است .
    جنگاور آغاز زندگی این جهانی اش را با آخرین چکاچاک شمشیرش جشن می گیرد .
    جنگاور چون از خود گذشته است این فراخی را یافته که بی نهایت بدست آورد .
    جنگاور نه تند می دود و نه آهسته ، گامهایی استوار او پیشاپیش زمان رسیدن به هدف را می دانند ، هر گام در پس خود اندیشه و هدفی را دنبال می کند .
    جنگاور ، آنکه از جاده می گریزد را دنبال نمی کند و آنکه بیرون از جاده رجز می خواند را نمی بیند نگاه او تنها به برج پیش روست .
جنگاور هنگامی که از دیوارهای شهر گذشت به هیچ سوراخی سرک نمی کشد او تنها به سوی بلند ترین ساختمان می رود و خود را به بلند ترین جای آن خواهد رساند او باید زایش خویش را از آنجا آغاز کند .
    جنگاور آخرین ضربه شمشیرش در بلند ترین جای شهر دور ، زایشی نو را نوید خواهد داد.

این بیست و پنج درس (( ارد بزرگ )) می تواند برای هر انسان متکی به نفسی یک راهکار مناسب باشد برای طی مسیر....
باید دید چه مقبول خواهد افتاد و رهگشا...


پرویز عبادی
کارشناس علوم اجتماعی
http://seewww.blogfa.com/post-82.aspx




Leave a Comment

{ Last Page } { Page 4 of 57 } { Next Page }

About Me

صفحه نخست
My Profile
Archives

Links

جاودانه ها
دکتر شهناز خاتمی
چهره های ماندگار
مجله موفقیت
دانلود کتاب

پیام های شما

محل ثبت نظرات

عناوین آرشیو

مقدمه

نظریه قاره کهن

کهکشان بزرگ اندیشه

درس های ارد بزرگ

Friends

tony
calvin